|
|
|
|
|
خواننده محترم با تشکر از توجه شما به وبلاگ متاسفانه عکس دیگری از کیفته در مجموعه عکس ها موجود نبود |
||
|
|
|
|
|
از حسن تو صد نشانه داریم هنوز بر گریه خود بهانه داریم هنوز حتی به گمان روز پرپر شدنت تابوت به روی شانه داریم هنوز
((محمود ملک پور)) |
||
|
|
|
|
|
شهید یعنی خود را ذره ذره و اندک اندک به دیگران ایثار کردن،به امت فدا کردن. شهادت مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل می کند شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش خود انتخاب می کند شهادت راهی میان بر به سوی قله معراج بشریت است و شهید قلب تاریخ است بیاد شهیدان عملیات طریق القدس که سوسنگرد و بستان را در 8 آذرماه سال 60 به جغرافیای وطن بازگرداندند یادشان و راهشان همیشه ی تاریخ جاودان باد
|
||
|
|
|
|
|
منبع:http://mahshn.blogfa.com |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
هرچند ز یک سلسله بودند شهیدان |
||
|
|
|
|
|
شهید محمد ملک پور در سال 1337 در روستای نقنه در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.او فرزند ارشد خانواده بود.تحصیلات ابتدایی خود رادر دبستان منوچهری نقنه در سال 1350 به پایان رساند. بعد از تحصیلات ابتدایی مشغول به کار در جوشکاری شد و در سالهای 53-56 تحصیلات راهنمایی شبانه را در بروجن و اصفهان گذراند. در ضمن کار از مطالعه غافل نشد.به کتابهای مذهبی و سیاسی علاقمند بود در سال 53 در مورد یکی از کتابهایی که خوانده بود به آیت الله گلپایگانی نامه ای نوشت وچون در آن نامه کلمه دشمنان اسلام را به کار برده بود و ساواک به نامه ایشان پی برده بود توسط ساواک بازداشت و مؤاخذه شد اما چون در آن موقع 16 سال بیشتر نداشت با اخذ یک تعهد او را آزاد کردند.مدتی بعد به علت توزیع اطلاعیه های امام خمینی تحت تعقیب بود . کتابهای استاد مطهری و دکتر شریعتی بیشتر حوزه مطالعه ایشان بود. در سال 56 با آغاز انقلاب اسلامی وارد صحنه های انقلاب شد در سال 57 به سربازی اعزام شد و به فرمان امام خدمت سربازی را رها کرد و دوباره به میان جوانان انقلابی آمد. در این سالها شغل او کاشیکاری و سیمانکاری ساختمان بود در دی ماه 58 وارد سپاه پاسداران اصفهان شد و در طی این 2 سال به مأموریتهای مختلف رفت در غائله گنبد کاووس که توسط چریک های فدایی بر پا شده بود به مأموریت اعزام شد .همچنین به منطقه سمیرم که محل جولان و سرکشی خوانین عشایر بود اعزام شد در این عملیات روستاهای منطقه از نفوذ خوانین آزاد شدند . در سال 1360 ازدواج کرد در این موقع کشور دچار جنگ با ارتش عراق بود . برای رفتن به جبهه اصرار داشت موافقت همسر خود را جلب کند که نخست موفق نبود تا اینکه درآبان 60 همسر خود را قانع کرد و به سرپرستی یک اکیپ رزمی از سوی پادگان غدیر اصفهان عازم به جبهه سوسنگردشد در عملیات آزاد سازی بستان در8 آذرماه 1360 به درجه رفیع شهادت رسید . زمانه مهلت ارسال آخرین نامه او را به خانواده نداد وروز 15 آذرماه پیکر پاک شهید را به خانواده داغدارش دادند تا به خاک سپارند و آن نامه آغشته به خون شهید در لباسش یافت شد. |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم زمان فریاد بر می آورد بر هرمقصری در هر زمان می خروشد و می کوبد و ما سخن مان را از کام یک نفر می شنویم وهمه را منسجم می کند چنان کوهی بزرگ را می نمایاند که یکپارچه سر به فلک کشیده که عرصه هیچکس جز خود او نیست و نمی تواند باشد امام با آن عظمت از ملت تقاضای عفو می کند مگر چه شد مگر اماممان و روحمان سخن اعتراضی ازتوده پیروخود شنیده که اینچنین قلبها را می شکند و همچنین امت حاضر است در پای ناراحتی امام خود را فدا کند خدایا امام دردش را بیان نکند که یارای شنیدنمان نیست. خدایا او خود بهتر از هر کس دیگر شایسته داشتن چنین دردی است دردی که ناشی از خود خواهی بعضی مسئولان و بیرون رفتن آنها از راه خدا و کار کردن برای به دست آوردن مقام نه برای خدا و امام ناراحت است چه شبها و روزهائی را سپری می کند که یارای شنیدنمان هم نیست . زمان می گذشت راه بسته بود مردم را لخت می کردند بیماران راهی برای رفتن به شهررا نداشتند نفت و گاز نبود امکانات اصلا وجود نداشت معاون وزیر کشور، استاندار و فرمانده توپخانه به منطقه آمدند و رفتند و مردم منتظر اقدام ولی همچنان نومید و بدون نتیجه ما که درد مردم را می دانستیم سخنان امام را درک می کردیم شاید همه که مشکلی داشتند سخنان امام مرهمی بر زخمهایشان بود در پایگاه خود ما برادران اصفهانی که همراه ما بودند همه رفتند و دیگران آمدند آنها هم حوصله نکردند و رفتند یکی از برادران درمان این جا را به عهده داشت که پس از رفتن او این مسئولیت به عهده من گذاشت. حوصله ای برای نوشتن ندارم علت نامشخص است شاید لزومی برای نوشتن هم وجود نداشته باشد مردم در فلاکت به سر می برند نه دکتر نه حمام نه بیمارستان ....از طرف فرماندار اقدام موءثری شده بود و آن این که مردم بی بضاعت منطقه را زیر پوشش کمکهای نقدی و غیر نقدی قرار داده بود در ماه اول این کمک جنسی بود که خیلی هم مورد نیاز بود این کمک ها شامل آرد ،برنج،روغن و چای می شد که با بسته بودن راه مورد نیاز همگان بود امّا باز هم دردی را دوا نمی کرد روحانی منطقه که مورد حمایت وسیع مردم بود پس از چند روز مسافرت به منطقه بازگشته بود و قرار بود که به محل ماموریت ما هم بیاید و برای مردم سخنرانی کند و آمد و برای مردم قدری سخنرانی کرد سخنان وی اغلب تکراری است نوشتن و نوشتن آیا دردی را دوا می کند من که گمان نمی کنم از نوشتن مشکلی حل شود ولی هر چه هست بد نیست بهتر از ننوشتن است چه بگویم که این ،چه بگویم معجونی از همه چیز است که به مرور زمان از هم می پاشد
14/4/1359 ساعت 7عصر چند روزی از آن لحظاتی که قلم در دست داشتم و این چند خط را رقم زدم می گذرد و گذشتن خود داروی موءثری بر دردهاست به غیر از آنکه سرنوشت ساز هم هست . سخنمان پیرامون سخنان روحانی محل دور می زد و گفتیم که وی سخنانی در بین مردم ده ایراد کرد سخنانش که بیشتر جنبهء تحریک بر علیه خوانین منطقه داشت و فقط در همین زمینه دور می زد چندان اثری در مردم منطقه نداشت اغلب سخنان وی تکراری است و پس از2 الی 3 هفته که می آید همان سخنان را به همان سبک بیان می دارد خوب باز هم خیلی خوب است و جنبه مثبت نیز دارد باجمال نظری بر رویدادهای اخیر: یکی از برادران بومی که به کیفته رفته بود آمد پس از یک روز تأخیر که ما این تأخیر را ناشی از عدم احساس مسئولیت می دانستیم . وی خبری آورد مبنی بر اینکه نیرو به وسیله هلیکوپتر در مرکز پیاده شد و تعداد آنان به 60 نفر می رسد لازم به تذکر است که پیش از آمدن وی تعداد 7 نفر از برادران به پایگاه ما آمدند مأموریت آنها دانگزلو بود و تقویت پایگاه (تل محمد) پس از مستقر شدن آنها در پایگاه ما مسئله ای که احساس می شد نیاز نداشتن ما به نیرو و نیاز داشتن منطقه دانگزلو که هنوز پاسدار در آن مستقر نشده بود و نیاز به نیرو به خوبی احساس می شد پس از صحبت با برادران به این نتیجه رسیدیم که بایستی در منطقه ای که احساس خطر شده و امنیت از مردم سلب شده مستقر شد و این مورد موافقت همه قرار گرفت که از طرف مردم آن منطقه نیز 2 نفر آمدند و برادران همراه آنان رفتند روحیه آنان خوب بود آنان بدون درگیری در محل مستقر شدند و همان روز یکی از سنگر های مهاجمین را تصرف کردند مشکل برادران تا الان نبودن مکان مناسب ،وسائل غذا و سایر امکانات بود که در دسترس آنان نبود و برای مردم باعث درد سر می شد (هرچند که با آغوش باز استقبال می کردند) مردم همان منطقه اکنون روحیه عالی داشتند در یکی 2 روز گذشته هلیکوپتر بر فراز منطقه آنان به پرواز در می آمد و مواد اولیه را نیز برای پاسداران می برد این منطقه ای که به واسطه فشار تصمیم به دادن رضایت گرفته بود وحتی رضایت به امضاء عده ای از اهالی نیز رسیده بود که به عللی عملی نگردیده بود. آنان یکی از خوانین را که از گذشته جنایتی مرتکب نشده بود به عنوان میانجیگری فرستاده بودند که رضایت را به هر طریق از مردم بگیرد و مردم به خاطر داشتن امنیت موافقت کرده بودند .
خبرهای دیگری به ما رسیده بود و من صبح با اسب حرکت کردم و به دهکده مربوطه رسیدم حالت یأس در مردم دیده میشد من خواستار ملاقات با شورا شدم که دو نفر از آنان در خانهء معلمی که رضایت را ترتیب داده بود ملاقات کردم و با دلائل منطقی نفی رضایت را اثبات کردم و یاد آور شدم که دولت اگر از چنین قضیه ای مطلع شد اقدام خواهد کرد در گیری اخیر به سبب سنگر بندی مهاجمین و گروگان گرفتن و هدر دادن آب کشاورزان منطقه بود اکنون منطقه آرام است امّا پایگاه خودمان، ما از 3 نفر به 11 نفر افزایش یافتیم وشاید این تعداد مأمور برای پایگاه نیاز نبود چون امکانات برای فعالیت نبود و نیروها فقط حالت ذخیره را داشتند با آمدن سایر یرادران من و یکی دیگر از برادران تصمیم به رفتن گرفتیم رفتن من مستلزم این بود که یک نفر دیگر از برادران را تا آنجا که از کارهای پزشکی مطلع بود آگاهی بدهم نه به عنوان یک قرار داد و قوانین سپاه بلکه بر اساس احساس مسئولیت . خوب همان طور که قبلا" متذکر شدم نمی شود جزء جزء کارهای انجام شده یا نشده را نوشت.
17/4/59ساعت 5 بعدازظهر در کنار چشمه ای قرار دارم که از آن آب سردی فوران می زند از یکی دو روز پیش بنویسم که هیچ اتفاق قابل ذکری پیش نیامد فقط یکی از برادران به کیفته رفت و مقداری دارو آورد که قدری کمبود دارویی ما را بر طرف کرد و امروز صبح برای تیراندازی آزمایشی رفتیم .
اکنون پنجاهمین روزی بود که در منطقه بودیم تصمیم ما بر این است که فردا محل خدمت خود را ترک کنیم جهت رفتن به اصفهان ولی از اینکه در اینجا می توانم خدمات درمانی انجان دهم و هیچ یک از برادران حاضر به پذیرفتن این مسئولیت نشده اند به این علت تا به حال مانده ام . بله در کنار چشمه ای نشسته ام که آب سردی از آن جاری میشود آب بقدری سرد است که 2 دقیقه نمی شود دست را در آن نگه داشت یادم به سال قبل در بندر عباس افتاد که به کوه رفتیم و با چشمه ای برخورد کردیم که آب آن به قدری داغ بود که خیلی مشکل می شد در آن آب تنی کرد حوصله ای برای نوشتن ندارم هرچند که خیلی سخن دارم از اینجا تا سپاه یکی دو کیلومتر راه است سرد بودن یا نبودن این آب چه تأثیری در زندگی هر فرد می تواند داشته باشد خوب این بستگی به جهان هر فرد دارد که در آن زندگی می کند جهان های افراد متفاوت است و هر کس جهانی دارد به گفته دکتر سروش به تعداد انسانها جهان وجود دارد و جهان ها متفاوتند.
چه بسا این آب در زندگی من هیچ تأثیری نداشته باشد ولی در زندگی فلان دهقان تأثیر حیاتی دارد در بالای این چشمه رشته کوه دنا وجود دارد که در آن برف در همه فصول سال وجود دارد .هم اکنون یک چوپان آمده از تیره قاسملو و مسئله خوانین را مطرح کرد . پس از این نوشته سرانجام تصمیم به رفتن به اصفهان گرفتیم و پس از 3 ساعت پیاده روی از محل خودمان به کیفته رسیدیم که متأسفانه هلیکوپتر رفته بود و مجبور شدیم یک جیپ با چند تن دیگر از برادران کرایه کنیم و به سمیرم و سپس اصفهان برویم. بله اشاره نمودم به بسته بودن راه که لازم میدانم توضیح بیشتری در این مورد بنویسم . راه مدت 8 روز است که بسته شده از همان روز که فرمانده سپاه دستگیرشد . اینان عشایر بودند که عملا در آن منطقه حکومت میکردند و راه را بسته بودند حسین خان که به تازگی ناصر خان هم به وی ملحق شده بود بوسیله عمال خود از هر تیره از عشایر تعدادی نیرو به خدمت خود درآورده بود
اکثریت آنان حاضر به همکاری نبودند ولی به زور(چون در عشایر هنوز هم خان و تفنگچی هایش حکومت می کردند ) آنان را وادار به همکاری کرده بود و این موضوع فقط از فرهنگ خانی زمان گذشته و فقر فرهنگی است که به طور ملموس در این مناطق احساس می شود و هر برخورد - تطمیع - زورگویی - تجاوز همه و همه از فقر فرهنگی و سپس مادی ناشی می شود اکثریت مطلق بی سواد هستند.
راه بسته بود نقاط سوق الجیشی در تصرف مهاجمین بود و دره ای وجود داشت که کنترل کامل آن به دست آنان بود و از مردم باج می گرفتند راه را بر ماشین می بستند و همه چیز آن را غارت میکردند. درست تاریخ تکرار می شد و وقایع که بزرگان ما تعریف می کردند و ما به عنوان افسانه با آنان برخورد میکردیم به وقوع می پیوست . یک نفر را پایین می فرستادند و وی از مردم پول می گرفت و آنان را از دره رد می کرد .
مردم از دولت، و سپاه که نماینده دولت در منطقه بود انتظار داشتند . سپاه امکانات نداشت و حتی فرماندهی . در این بین روحیه مردم بود که رو به ضعف می رفت و روحیه تسلیم پذیری در آنان تقویت می شد. اکنون خبر از کشته شدن چند نفر رسید که صحت این خبر به طور کامل تأیید نشده .
15 شعبان ساعت 6 عصر امروز روز تولد فریاد رس مظلومان است خبر در مورد کشته شدن برادران تأیید شد و شش نفر کشته شده بود واقعا نگران کننده است مسئول چه کسی است؟ سوالی که جواب می طلبد . امام امروز خروشید این رود همیشه خروشان که گاهی به سنگی برخورد می کند با چنان جسارت و شجاعتی مانع را از راه بر می دارد. نه،من تشابهی ندارم که بیان کنم شاید هم در این مورد نتوانم بنویسم
امام همه سردمداران و زمامداران را مخاطب قرار داد و دردش را گفت و دمیدنی دیگر را آغاز کرد قلبها را فشرد و همه را در یک غالب ریخت و پیشاپیش همه مانند همیشه حرکتی نو را آغازید این بار مخاطبانی جدید داشت و سخنان مردم را میگفت همان چیزی که مردم قصد گفتنش را داشتند ولی گوش شنوایی یافت نمی شد و این زبان ملت است که هر دم بنا به ضرورت و نیاز سخن می گوید . |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم با درود فراوان به روح پر فتوح شهدای اسلام و همه آنان که در راه اسلام و انقلاب و مردم می اندیشند و می رزمند و شهید می شوند صحبت بر سر جنگ است چون شاید امروز سخنی که بیشتر می بایستی گفت در مورد جنگ باید باشد چون همه چیز ما در گرو جنگ است اسلام انقلاب کشور عزت وشرف ما همه و همه بایستی از این عوامل که نام بردم بهر طریق دفاع کرد و راهی غیر از این در این مقطع از زمان پشت نمودن به همه اینها است ودر این شکی نیست پس از مدتی که از ماندن من در پادگان گذشته بالاخره پس از صحبت بیشتر با مسئولین با رفتن من به جبهه موافقت شد و من به نوبه خود این را یک وظیفه می دانستم مانند همهء ملت دلیرمان قرار بر این شد که چند تن از برادران بسیج به اهواز و سپس به محل مأموریت برویم روز پنج شنبه ۱۴/۸/۶۰که به عللی که یکی از آن علل تمرکز بیش از حد نیرو در محل مأموریت بود پس از 3 روز8/17به اهواز حرکت نمودیم و پس از آن به ....رفتیم دو مرتبه به اهواز بازگشتیم و برگ مأموریت گرفتیم و در آنجا تصمیم گرفتند ما را بهمراه یکی دیگر از برادران به سرپرستی گروهان بگمارند که ما موافقت نکردیم آن هم دلائلی داشت. سر انجام پس از تماس با برادر نقنه ای به الله اکبر جهت دیدبانی آمدیم و اکنون در تپه ای به عنوان دیده بان قرار گرفته ایم البته من در این امری که به عهده گرفته ایم تخصصی ندارم تا به یاری خدا در آینده نزدیک بتوانم در این مهم که به عهده گرفته ام کاربرد داشته باشم ۶۰/۸/۲۴ پس از ساختن سنگر که درست هم نبود دوشب در آن بودم در این شب آتش دشمن بر روی ما بیشتر شد و پس از تلاش برادران ارتشی و سپاهی این آتش خاموش شد و سبکتر شد ۶۰/۸/۲۶ امروز و دیشب و دیروزسنگر خود را تجدید سازمان نمودیم و از نو بنا نمودیم که خیلی محکمتر شد و مطمئن تر دیشب آتش خمپاره و توپ دشمن بر سر ما بود که به یاری خدا مسئله ای پیش نیامد یک بار دیگر تزلزل در این امر که بعهده گرفته ایم پیش آمد که تا اندازه ای بر طرف شد و اکنون دو مرتبه دست به کار شده ایم در این منطقه یک گروهان پیاده نظام ارتش نیز مستقر است که خود جای صحبت فراوان دارد عده ای از فرمانده گردانها به سرپرستی فرمانده جهت شناسایی به منطقه ما آمدند. از اخبار نیز حمله شدید امام به طرح ارائه شده فهد درباره فلسطین بود که بازتاب جهانی داشت از جمله حمله غیر مستقیم به عرفات. ساعت 3 اینجا بایستی حساب را خود انسان برسد.زنده ماندن آنی است و لحظه ای چون هر لحظه امکان خطر هست افکاری فکر انسان را ممکن است به خود مشغول سازد ولی مسئله اصلی جنگ است و من هم به عنوان یک جزء بایستی انجام وظیفه کنم ۶۰/۸/۲۹دربارهء موقعیت اینجا نیز بنویسم این منطقه از نظر (جغرافیای طبیعی) منطقه خوبی نیست چون تشکیل شده از ماسه بادی این ماسه ها به آن صورت روان نیستند ولی در هنگام باد ثابت هم نمی مانند و حرکت می کنند ولی از نظر آب و سایر مواهب بی نصیب مانده در عوض اکنون که دومین ماه پائیز است هوا بد نیست و گرم است سنگر به وسیله .... ساختیم کندن زمین خیلی مشکل نیست ولی ماسه دومرتبه جای آن را پر می کند. ار نظر نظامی تپه سبز بر خطوط عراق مسلط است و آنها زیر نظر هستند ولی در مواقعی آتش آنها بر ما برتری دارد علت هم فعال نبودن درست این گروهان از ارتش بود موقعیت ما به عنوان دیده بان بد نبود و هدایت آتش خوب بود به این منطقه آمدن با خودروها ی معمولی مشکل بود و نفربرهای ارتشی به خوبی این مناطق را طی میکردند رفت و آمد ما به وسیله موتور بود صحبت از حمله است مدت زیادی هم هست که صحبت است ولی باز هم به تعویق می افتد هر چه زودتر باشد بهتر است اینطور که صحبت است حمله هم به یاری خدا کلی است.دیشب نیز آتش توپ و خمپاره به روی ما بود و یکی در نزدیکی ما به زمین خورد (ان الله مع الصابرین) ۶۰/۹/۲ روزها می گذرد آمار کشته ها نسبت به چندی قبل کاهش یافته دیروز من اهواز رفتم نامه ای را که نوشته بودم به پست نیانداختم تلفن زدم پادگان برای یکی از بچّه ها که آنهم نبود از اینکه آدرس دقیقی نداشتم تا جواب نامه برایم بیاید ناراحت بودم ۶۰/۹/۳ دیشب فرمانده گردان وچند فرمانده گروهان جهت شناسائی به منطقه آمدند شب دعای توسل بود دعا در این جا معنی دیگری دارد اینجا دعا در مواقعی معنای اصلی دارد تا آنجا که برادران در توان دارند در امر تدارک سپاه و مجهزنمودن به انواع سلاحها و تاکتیک های نظامی پس از آنکه کارهائی را که در توان خود داشتند انجام دادند آنگاه دست به دعا بر می دارند و از او کمک می طلبند و او را به یاری می طلبیم او را قسم می دهیم به آه و ناله و سوز یتیمان و زنان شوهرمرده و مادران داغ دیده که ما را کمک کند برادران انفجارات در تلاش بودند در این شبهای سرد به خنثی کردن مین های دشمن می روند این کار خیلی مهم است اگر صدائی کردند که دشمن به وجود آنان پی برد جان آنان در خطر است دوم اینکه این مین ها را به خاطر عبور نیروهای خود به منطقه دشمن جمع می کنند و اگر دشمن این نقطه را در معرض عبور ما دید دیگر این امکان گرفته می شود و اگر در تاریکی دست و پای یکی از آنان به مین برخورد کرد حساب .....است و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند دیشب سر ....رفتیم و تکبیر گفتیم و مزدوران عراق دیوانه وار به سوی ما آتش گشودند ترس آنها از حمله بود در پشت جبهه جنب و جوش هست نیروها آماده میشوند تلاشی شبانه روز در کار است من نامه ای همراه دارم که مرا قوت می بخشد و دلگرم می کند و مرا از وابستگی به شوق ماندن و جنگیدن وا می دارد و او را آنچنان می بینم که باید باشد و نامه اش را مملو از یک ایثار بزرگ در جهت مثبت. خدا او را صبر و ایمان عنایت بفرماید. اینطور که یکی از برادران میگفت تعدادی از نقنه ای ها نیز به جبهه شوش آمده اند و اگر موقعیت طوری بود که می شد سری به آنان می زدم از جمله اینکه مسعود پسرداییم نیز آمده بود و اگر می توانستم نزد او می رفتم من بعد از متأهل شدنم اولین باری بود که به مأموریت می آمدم و درست خداحافظی نگرفتم چون از مطرح نمودن مسئله شهادتم با همسرم زیاد صحبت نمی کردم ولی به طور غیر مستقیم به او میگفتم و تقبل نمودن برایش مشکل بود با اینحال تا آنجا که برایش مقدور بود قبول می کرد و تقبل می نمود ولی دوست داشتم یا بهتر این بود که درست و قاطع خداحافظی می کردم. ۶۰/۹/۵ دیشب آتش شدید دشمن بود که از ساعت 9 شروع شد نیروهای مزدور بعث از کلیه امکانات خود استفاده کردند ما نیز بوسیله خمپاره آنان را زیر آتش گرفتیم شب نسبتاً بدی بود از زمانی که آمده ام تا کنون این شدید ترین آتشی بود که بروی ما گشوده شده بود در همین شب طبق پیام رمزی که رسید حکایت از عملیات فردا شب می کرد عملیاتی که برادران با تلاش پیگیر در تدارک آن کوشیده اند(خدا صالحان را یاری فرماید) ۶۰/۹/۷ صبح همان روز که خبر حمله به ما رسید به محل استقرار نیرو ها آمدیم در راه خودروهای ارتش به سوی محل حمله میرفتند جنب و جوشی بود پس از رسیدن به دهکده عصر خبر رسید که حمله 1 شب به عقب افتاده است چون نیروها آماده نبودند خوب این خبر ناراحت کننده بود ولی چه می توان کرد شب بعد ساعت 7:30بر رسید که یک شب دیگر نیز عقب افتاده است این تعویق حمله اگر چه باعث می شد آمادگی بیشتری بدست آید ولی یک عیب هم داشت که با خبر شدن عراق از حمله بود امروز قرار است که شب به خط مقدم برویم و ان شاء الله حمله آغاز شود تا ببینیم از خدا چه آید. حظات لحظات مرگ و زندگی است یعنی به سوی مرگ میرویم شاید هم زنده ماندیم یعنی ما برای زنده ماندن بایستی مردن را انتخاب کنیم هر چه انسان بتواند فکر دنیا را از سرش بیرون کند خیلی بهتر است یاد خانواده یاد همه و همه دلبستگی ها و خواستن ها و در فکر خدا و بسوی او رفتن ولی ما آنجا رفتن را هم به دنیای دیگر پیوستن را هم به خاطر گناهان فراوان امید نداریم ولی رحمت خدا محدود نیست نبایستی ناامید بود. خدایا تو بهتر می دانی. از این که همسرم بالاخره با آمدن من به جبهه موافقت نمود خوشحالم .من به عنوان دیده بان در این عملیات انجام وظیفه می کنم امیدوارم آنچه را که در توان دارم در راه اعتلای اسلام و باز پس گرفتن خاک وطن خود انجام دهم صحبتی بود که امام فرموده اند که این عملیات حتماً بایستی در محّرم انجام گیرد ولی نمی دانم چرا این چند روز مانده به محرم هم انجام نشد
۱۳۶۰/۹/۸ و امروز تاریخ شهادت این شهید عزیز و بزرگوار می باشد که در عملیات بستان به مقام رفیع شهادت نائل آمدند راهش و نامش همیشه ی تاریخ جاودان باد
و در ۹/۹/۶۰ این خبر تأسف بار را به خانواده شهید دادند این داغ بزرگ پس از گذشت 26 سال هنوزسوزنده است |
||
|
|
|
|
|
سخنی چند در مورد موقعیت انقلاب و سپاه درود فراوان به روان پاک شهدای انقلاب اسلامی ایران که هر دم و هر زمان به انقلاب کبیرمان نیرو بخشیدند و چنان توانی دادند که بر سرعتش افزوده شد و با بی قراری و جهش خارق العاده موانع ایجاد شده را بکلی نابود کرند و شهیدانمان با چنان شهامتی هدف خود را دنبال کردند که قدرت تفکر را از شیطان صفتان پلید گرفتند زمان به گردش خود ادامه می داد روز ها یکی پس از دیگری سپری می شدند لحظه ها بی درنگ بدون نگرش به واقعیات و احتیاجات به سپری شدن ادامه می دادند . ما مسئول بودیم که از هر لحظه لحظه ی آنها بهره بگیریم و به این موضوع بیندیشیم که لحظه ها بازگشت نخواهند داشت پس مسئولیتمان سنگین تر می شد استفاده از هر لحظه اگر استفاده نکنیم زیانی جبران ناپذیر دامنگیرمان شده است کشورمان در امواج خیانت ها غوطه می خورد. به خصوص در کردستان که همانند دشنه ای تا دسته اش بر پیکرانقلابمان فرو رفته بود که سرعت عمل پزشک ماهری را نیاز داشت تا از مرگ انقلاب و نفوذ بیشتردشنه جلوگیری کند کردستان قتلگاه شده بود قتلگاه بهترین فرزندان این مملکت کشتارگاه آنان که بازوی انقلاب بودند براستی به شها دت می رسیدند آنانی که داوطلبانه به کردستان می رفتند کسانی که وصیتنامه می نوشتند و حرکت می کردند اصلا کردستان در سپاه به معنی هجرتی بدون بازگشت رفتنی که بازگشتی در آن وجود نداشت اگر هم بود مواردی استثنائی بود که بعضی به راستی از بازگشت خود وهمناک بودند و بعضی هم نبودند خوب این به عملکرد وجدان و فطرت و ایثار هر فرد بستگی داشت به دل کندن ها به نخواستن ها به فراموش کردن ها نیاز داشت سپاه بوته آزمایشی است برای سنجش ایثار ها برای دریافت نمودن کلمات که هستی بخش هستند سپاه جولانگاه افراد نظامی نیست سپاه بعدی دارد که بر بعد نظامی پیشی میگیرد و آن ایدئولوژی است معیار در سپاه برای انتخاب یکی سابقهء مبارزاتی است یکی معرف معتبر و بعد اصل که معیار کلی است (ان اکرمکم انه الله اتقوکم) است اغلب افراد جوان هستند سرشار از ایثار و عشق به خدمت به خدا جوان های مجرد که اکثریت نفرات را در سپاه تشکیل می دهند و این خود دلیل بر تجلی ایمان در دلهای جوانان است و این در هیچ کجا شاید سابقه نداشته باشد که یک فرد در اوج خواستنها و غرورها و آرزوها همه آنها را به هیچ انگارد و با جسارتی توصیف ناشدنی به عضویت سپاه در آید. اصولا عضویت در سپاه برای اکثریت اشخاص سفری بدون بازگشت به اوج هستی است بدین مثال که فکر زندگی کردن معمولی را نیز در سر نمی پروراند با حقوقی که با وضع نابسامان اقتصاد کشور در حال حاظر مانند پول یک پسر بچه است که ماهیانه از پدر دریافت می دارد ودر این کار نه پست و مقامی وجود دارد که به خاطر آن جوانی خود را از دست بدهد و نه آینده ای برای وی در نظر گرفته شده .
مأموریت مأموریتی به ما محول شد یعنی پیشنهاد شد که اگر آمادگی داشته باشیم می توانیم به منطقه برویم من به اتفاق 2نفر دیگراز دوستان داوطلبانه ثبت نام کردیم منطقهء گنبد بود این منطقه که سال پیش نیز درگیری در آن رخ داده بود در 40 کیلومتری گرگان قرار داشت پس ازاطلاعات مختصر که به ما دادند عصر همان روز پس از گرفتن تجهیزات حرکت کردیم نخستین بار بود که با سایر برادران برخورد می کردیم اغلب آنان با یکدیگر دوست بودند و آشنایی قبلی داشتند ما در گروه های 10 نفری قرار گرفتیم ترکیب گروه ما بدین صورت بود3 نفر متأهل و ما بقی مجرد بودند که یکی از برادران 2 ماه ازازدواجش می گذشت پس از توقف یک شبه در پادگان ولیعصر تهران فردای آن روز بوسیله 2 اتوبوس به حرکت خود به طرف گنبد ادامه دادیم و عصر همان روز به گنبد رسیدیم در حین ورود ما به شهر با حجت الاسلام خلخالی برخورد کردیم که او نیز همان روز اعزام شده بود پس از ورود به شهر مورد استقبال قرار گرفتیم که برایمان غیر منتظره بود همان شب در سالن انجمن شهر که اکنون کمیته امداد امام بود مستقر شدیم و پس از اسکان از طرف مسئولین به چند مسئله اشاره شد صبح همان روز قسمتی از شهرجهت پاکسازی به ما محول شد ما در ضمن پاکسازی متوجه اعمالی شدیم که از طرف افراد ترک این منطقه صورت می گرفت اکنون در مورد بافت شهر و چگونگی این حادثه سخن خواهم گفت [متاًسفانه ادامه نگارش این متن یافت نشد] |
||
|
|
|
|
|
بندرعباس ۹/۱۰/۵۸ دفتر را جهت نوشتن چند یادداشت روزانه امروز گرفتم ساعت 8 بعد از ظهر و اکنون بایستی بنویسم من از امروز شروع می کنم امروز صبح طبق معمول جهت کار راهی خیابان شدیم پس از خوردن صبحانه و قدری قدم زدن در بازاربه طرف ساختمان نیم تمامی ،خیابان ساحل را طی کردیم خوشبختانه کار فرما در کارگاه حضور داشت پس از اولین سخنان و طرح قیمت کار از جانب او متوجه شدیم مردی فرصت طلب است و قیمت خیلی کم بود و صحبت ما بی فایده چون در این موقعیت پس از انقلاب و رکودی که در اقتصاد مملکت به وجود آمده بود کارفرما در رابطه با این کار از هر موقعیتی سوء استفاده می کند و کارگر را استثمارمی کند و خون او را زالو صفتانه می مکد. به علت رکود اقتصاد وابسته و متوقف ماندن کارها و فراهم نبودن امکانات تولید و کار نتیجتاً بی کاری به وجود خواهد آمد و کار خیلی کم می توان پیدا کرد کار گر بی کار زیاد و کار خیلی کم در چنین مواردی برای طبقه کارگر که بیکار مانده کار بعنوان تنها نیرو و اساس زندگی وی مطرح است پس بایستی به هر طریق کار کند به همه جا سر می زند و متاسفانه کار صفر است و پس از پیدا کردن کار ، کارفرما موقعیت را مغتنم شمرده و از نیروی کارگر با کمترین اجرتی حداکثر سود را به جیب می زند و کارگر مجبور به کار است چون معاش او مطرح است از سخن خودمان به بی راه رفتیم کارفرمای مورد بحث ما پس از تعیین نرخ دلخواه، داد سخن سر داد از این که انقلاب بنا به طبیعت خود فعلا سود های کلان وی را پایکوب یا بهتر بگویم زندانی کرده و کارهایش بلا تکلیف مانده پس از حدود یک ساعت بحث در مورد انقلاب ،ناگهان نهایت حسن رفتارش را با ما به اثبات رساند و آجری از دست کارگرانش بر سر دوستم امیر حسین سقوط کرد و بلافاصله خون سرازیر شد پس از کمی که دستمان بر روی زخم بود و خون بند آمد مردک حتی نگفت شما را به بیمارستان برسانم او مبلغ خوبی برای ضد انقلاب بود کارگر ساده به محض برخورد با او فوراً تسلیم نظرات او می شد به خصوص اگر واقعا مجبور به کار کردن باشد شخص دیگر از کشاورزان اطراف جهت کار به وی رجوع کرد و او بلافاصله دردهای او را برای ما برشمرد ما پس از قدری شنیدن سخنان وی ازساختمان خارج شدیم امیر حسین تصمیم به رفتن گرفته بود که به خواست من یک امشب را حاضر به ماندن شد در محل خواب با یک کارگرگیلانی برخورد کردیم وی گفت هر سال می آمدم و کار بود ولی امسال پس از چند روز هنوز هم بیکارم . پس از 4 روز بیکار ماندن اگر بازگشت ما بدون هیچگونه دست آوردی باشد از نظر روحی برایمان قدری ملامت بارخواهد بود اکنون ساعت 4 بعد از ظهر پنج شنبه اگر واقعا بخواهم بنویسم بایستی هر لحظه قلم و کاغذ را بیرون بیاورم و بنویسم چه در مورد خودمان و چه پیرامون بندرعباس. دیشب مثل هر شب پس از صرف شام در کنار ساحل به سوی محل خوابیدن حرکت کردیم لازم می دانم یک مقدار در مورد روزی که گذشت بنویسم . ما به قشم رفتیم امیر حسین برای اولین بارو همه چیز برایش تازگی داشت. قشم وسعت زیادی دارد و مردم آن سنی هستند از شعار های روی دیوارها چنین برمی آمد که طرفدار مبارزات عزالدین حسنی هستند بدون توجه به ما هیت او، تبلیغات اسلامی در مورد انقلاب و اهمیت درون مرزی و برون مرزی آن و آینده مملکت صفر و حتی زیر صفر بود. ما منظورمان بیشتر تفریح بود اکثریت مسافرین برای خرید به قشم آمدند پس از دیداری مختصر دو مرتبه به بندر عباس آمدیم در این فصل از سال بندر شاهد مسافرین مختلفی است فصل گرما را پشت سر گذاشته و اکنون در حال طی کردن زمستان است.زمستان این جا بهترین محل کاراست طبق گفته بعضی آنها هر سال به بندر می آمدند جهت کار و موفق میشدند ولی امسال که 10 ماه از انقلاب می گذرد خیابان از بیکاران زیاد موج می زند علت اصلی تعطیل شدن خیلی از شرکت های ایرانی و خارجی است. مهاجرینی از آن سوی مرزها به سوی این بندر فعال سرازیر شده اند مردمانی از هند- پاکستان - افغانستان- بنگلادش و خود مردم بومی این استان بیکاران فراوانی هستند و این ها (بیکاران و بی کاری) خطر جدی برای انقلاب هستند (فرد بیکاری رادیدیم او میگفت:با تلاش فراوان 2 ماه کار کردم با مزد کم و زیاد و پولی پس انداز کردم ولی روزی که برای خرید سوغات برای پسرم به بازار رفتم تمام پول هایم را گم کردم و این برایم باور نکردنی بود خانواده 7 نفری دارم و بدین طریق رفتن به خانه برایم غیر ممکن است) مشکل وی که از خانه آمده و اکنون دست خالی باید برگردد تنها برای خودش نبود از این گونه افراد زیاد بودند و راستی خیلی نگران کننده است آیا فرزندان وی گم کردن پول را یا پیدا نکردن کار را می توانند به عنوان دلیل قانع کننده بپذیرند؟ آیا طفل وی که منتظر سوغات پدر است می تواند درد پدر را بفهمد؟ اکنون غروب پنج شنبه است. غروبی که اینهمه شاعران خوش خیال ما برایش شعر سروده اند این همه جبروت و قشنگی برای وی پدید آورده اند اکنون برای من که به تماشای ناپدید شدن خورشید در انتهای خلیج هستم کوچکترین سخنان شاعرانه و لطیف آنها را نمی توانم بپذیرم وقتی فقر را در چشمان یک نفر می بینم و حالت غمزده و ناراحت فقیر را. به بیشتر محلاتش سر زدم همه جا باعث نگرانی آدم می شد در میان مردم مرفه یاد فقرا و در میان زاغه های فقرا یاد ثروتمندان در خود شهر به همه نوع آدمی برخورد می کنیم پیرمردهای فقیر چهرهاشان هر بیننده ای را ناراحت و افسرده می کند جثه ای نحیف و لاغر که پر از مهرو صفاست با لحنی مهربان با آدم سخن می گویند. در مدخل اصلی شهر بعضی افراد گدا دیده می شوند که نمی شود آنها را بومی دانست بلکه کولی هستند و از این قماش زیاد است که از سر و کول آدم بالا می روند. در همان روزها اعلامیه ای با امضاء (جوان دلسوخته) بر دیوارهای بندرعباس دیدم که نابسامانی های شهرشان را بر روی اعلامیه نوشته بود وی از هزاران بساط که در گوشه و کنار خیابان پهن است گله داشت کارهایی برای پر کردن جیب و چپاول مردم مانند فال گیرهای سمجی که هرآدم ساده ای را گیر می آوردند نیش خود رابه او فرو می کردند بازیهای فریبکارانه برای خالی کردن جیب یا نوارهای طاغوتی که هر چند قدمی یک دکه ای گوش انسان را با صدای بلند گرم می کرد سخن او زیاد و تقاضای همکاری مقامات مسئول شهرش را داشت. به طور کلی شهر ساحل بندر با هوای خوبی که در زمستان دارد و مردم مهربان و موج های متلاطم خلیج و در این ایام موجی از مردم بیکار که از هر سوی ایران به این شهر سرازیر شده اند شهری مذهبی است نه بصورت قم یا مشهد بلکه مردم بندر به مقدسات مذهبی سخت پابند هستند چهره های سوخته مردم حکایت از تابستانهای داغ دارد.
روز بعد من با چند تن از مردم عادی که بیکار هم بودند تماس گرفتم آنها از وضع رقت بار خود سخن می گفتند که دل آدمی به درد می آمد و کمک کردن به اینان یک وظیفه است با یک مشهدی آشنا شدم او دیپلمه بود مدت یک ماه و نیم بیکاربود و سرانجام به کار اشتغال یافته بود وی مدت بیکاری خود را برای ما گفت و از ماجراهائی که به سر او رفته بود و از فقر درد مردم فقیر را درک کرده بود. راستی این ها که اینهمه ایدئولوزی می سازند و صادر می کنند و وارد کنندگان بیشماری نیز دارند می توانند فقر را لمس کنند آن مارکسیستی که دم ازکارگرو فقر می زند و اکثر آنان حتی یک شب را بدون شام نخوابیده اند چطور می توانند برای یک کارگر بی کار الگو باشند و چطور میتوانند او را راهبری کنند. بله دوست ما فقر را لمس کرده بود کنار خیابان خوابیده و صبح را به شب رسانده بود نفس خود را مهار کرده بود و سخن مهمتر وی این بود که فقر نابود کننده و محو کننده ایمان است نابود کننده شرف و معنویت بشریت است.به قول الگوی مستضعفان ابوذر، وقتی فقر از در خانه ای وارد شود ایمان از در دیگرش خارج می شود و سخن به جایی است. ما در مدت چند روز چند فقردزدی دیدیم . این ایام که فصل انتخابات است و تبلیغات جهت ریاست جمهوری ایران شروع شده |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه به مردم کشورم و دولت اسلامی آیا در این فکرید که خلقت شما عبث است و بازگشتی به سوی ما ندارید؟چه کسی این پندار را در اندیشه داردکه هدف خلقت عبث است بیهوده است و بازگشتی در کار نیست به غیر از کالبدی مادی که در زیر خروار ها خاک مدفون می شود . مسلما این فکر رایج بوده که چنین آیه ای نازل می شود و رایج است تفکر مادی ولی تاُسف اینجاست که عده ای مردم خود را مسلمان می پندارند ولی بر این فکر نیستند که بازگشت آنها به سوی اوست و به این باور نیستند که عبث آفریده نشده اند و عمل حرام در انواع مختلف انجام می دهند خدایا همه را هدایت فرما و از خود خواهی و اتکاء به غیر خداها ریاکارها،دنیا پرستان همه و همهءآنچه نهی فرموده ای. من چرا تقبل این حرکت را کرده ام ؟ در زمانه ای قرار گرفته ایم مانند همه دوران یک طرف خدا یک طرف هوا. بایستی به یکی از این دو قطب متضاد پیوسته اگر نپیوندیم اگر به اختیار و اراده ای که خدا به ما عنایت فرموده تصمیم نگیریم به طور قطع در یکی از این دو موضع قرار خواهیم گرفت که در این صورت آنچه مقابل حق قرار گرفته ما را در اختیار خواهد گرفت. پس از گذشت برحه ای از انقلابمان روز به روز در زیر مسئولیتی عظیم تر می رفتیم مسئولیت بعهده گرفتن اتمام هدف و آرمان شهدا و خدا را خدارا که چه می کنیم هر چه انجام دهیم در این مسیر باز دین خود را به وطن ادا نکرده ایم زنده ماندن مشکل تر است چون انسان در مواقعی نمی تواند این بار را تحمل کند. من همه جوانب را سنجیده ام و به انتخاب دست زده ام من به این موضوع واقفم که همه امید محرومان در درجه اول خدا و سپس تا حد زیادی ما هستیم و اگر هم به ما امیدی ندارند من یقین دارم که ملت ما به فکرآنها هستند و به آخرین نقاط آفریقا آمریکای لاتین و همه محرومان می اندیشند و آن کسی می تواند چنین اندیشه ای داشتهباشد که بداند خلقت وی عبث نیست و بازگشت به سوی او دارد در این صورت اندیشه اش را نیز عملی می سازد به نظر من اگر خدای ناکرده مردم سستی بورزند و رژیم جمهوری اسلامی به سقوط کشیده شود نه اسلامی باقی می ماند و نه استقلالی بر جا می ماند چون این رژیم که توانسته در خط استقلال حرکت کندبه نیروی شما متکی است و اگر رژیمی دیگر بیاید چون پشتیبان مردم نیست پس به یک نیروی خارجی متکی خواهد شد ونه آزادی. مسئله دیگر به دولتمردانمان که پس از انقلاب تا کنون شهدای فراوانی تقدیم خدا نموده و ضد انقلاب و عوامل خارجی از تشکیل و انسجام دولت جلوگیری نموده اند تا بیشتر ناراضی بتراشند و هواداران ساده لوح خود را افزایش دهند (از دادگاه محترم انقلاب تقاضامندم تا آنجا که ممکن است آن هوادارانی را که امکان خوب شدنشان هست دست از اعدام آنها بر دارند هر چند که خودشان عالم اند.)سردمداران آنهادر فرارو خوشگذرانی باشند و این ساده لوحان را به دست عدالت دادگاه ها می سپارند البته برادرانمان در دادگاه می دانند که چه طور برخورد کنند با در نظر گرفتن این مطلب که سران آنها که مستحق شدید ترین مجازات هستند در خارج هستندو ملت را سفارش می کنم که پشتیبان خون شهدا و پیرو دستورات امام باشید. |
||
|
|
|
|
|
امشب به هزار دیده می گریم من بر مقدم نو رسیده می گریم من هرگل چو بخشکید بیفتاد از شاخ بر آن گل دستچیده می گریم من کی نالم ازاین لباس نو پوشیده بر خلعت نو بریده می گریم من گر آب دو چشم من کفایت نکند با خون دل ازدودیده میگریم من محمود ملک پور
|
||